جهش تولید | چهارشنبه، ۱۲ آذر ۱۳۹۹

شهید محمد تیموریان (فریدون) - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

شهید محمد تیموریان (فریدون)

زندگی نامه:
این شهید بزرگوار که پدر گرامیشان نیز از جانبازان انقلاب هستند و توسط منافقین کوردل در سال ۶۲ ترور شدند فقط یک فرمانده گردان یا پاسدار نبودند بلکه یک عارف و یک انسان الهی بودند که برای نسل جوان امروز ما می‌تواند یک الگوی کامل و شایسته باشند.
ایام انقلاب مصادف با دوران تحصیل در راهنمایی ایشان است و وی همواره در راهپیمایی ها شرکت می‌کرد حتی یک بار در سر کوچه خاورمحله نزدیک بود مورد اصابت گلوله قرار بگیرد. به قرآن و مسایل اسلامی علاقه وافری داشت و در کلاسهای قرآن شرکت می‌کرد و با مراکز اسلامی در قم مکاتبه می نمود پیوسته به مطالعه زندگی چهارده معصوم می‌پرداخت و در طول حیات پر برکت خویش بیش از سیصد جلد کتاب بنا بر نقل قول از پدرش مطالعه نمود. بعد از انقلاب تا سال ۱۳۵۹ آموزشهای نظامی را تا سطوح بالا طی کرد و در اول فروردین ۱۳۶۰ به جبهه اعزام شد. در درگیری منافقین در ۶ بهمن ماه سال ۱۳۶۰ در حالی که تازه وارد آمل شده بود به محل درگیریها رفت و حضور فعال داشت. در اسفند ماه سال ۶۰ در مشهد مقدس متوجه می شود که عملیات فتح المبین شروع شد فوراً به آمل رجعت و به مناطق عملیاتی جنوب می‌رود و در اردیبهشت ماه در عملیات بیت المقدس شرکت می‌کند و بدلیل شجاعتش، دوستانش در آمل به او لقب چمران آمل را می‌دهند و در سپاه مسئول آموزش می‌شود. بعد از این مجدداً به جبهه‌ها شتافت و در عملیات های رمضان، محرم، والفجر ۴، ۶ و بدر شرکت می‎کند. ایشان قبل از اینکه لباس پاسداری بپوشند در کسوت یک بسیجی در عملیات رمضان و محرم فرمانده گروهان بودند که این امر بی‎سابقه‌ای بود.
پدر بزرگوار ایشان نقل می‌کند: زمانی که ایشان را جهت دریافت لباس پاسداری به محضر علامه حسن زاده آملی بردند هنگام تقدیم لباس دوستان و همراهان شهید با توجه به کم سن و سال بودن ایشان به علامه عرض کردند:
ایشان فرمانده هستند علامه هم لبخندی زدند و دعا کردند و گفتند:
فلفل نبین چه ریزه.
گفته‌هایی از پدر شهید درباره کیفیت شهادت شهید
حدود ۲۰ روز قبل از حمله بدر به پیش شهید رسیدم، ایشان را برخلاف گذشته چیز دیگری دیدم. روحانیت و نورانیت ایشان جلب توجه می‌کرد متوجه شدم که دیدار آخر است. از اینرو بعد از حمله خوابی دیدم. به مادرش گفتم: محمد شهید شد.
ایشان چند شب قبل از حمله خواب دیدند که ندایــی می‎گوید: با آب طلا بنویسید فاطمه زهرا (س) می‎فرماید: به فرزندم بگویید قبر گمشده مرا پیدا کند که این نور را برای ما آوردند.
یکی از خصوصیات شایسته ایشان این بود که قبل از هر حمله برای سلامتی دوستانش نذر می‌کرد و بعد از حمله گوسفند قربانی می‎کرد و خود بعد از هر حمله به مشهد پابوس امام هشتم می‌رفت. حدود ۳ ماه قبل از این حمله به مادرش گفت که بعد از این حمله تو را به مشهد می‌برم.
عجب اینست که در حمله شهید می‌شود جنازه‌اش را به جای حمل به مازندران، اشتباهاً به مشهد بردند بعد از تشییع و طواف متوجه شده و به تهران برمی‌گردانند. همانطوری که بعد از هر حمله به پابوس مولایش امام رضا (ع) می‌رفت. این دفعه هم خدا خواست بدن ایشان بدنبال روحش به خدمت مولایش ثامن الائمه (ع) برسد که رسید. انشاء الله با حضرتش محشور گردد.
* مطالب فوق تماماً برگرفته از کتاب «یادواره شهید شاهد فرمانده گردان یا رسول شهید محمد تیموریان» به همت بنیاد شهید انقلاب اسلامی آمل می‎باشد.
جمله‌ای از شهید
«پس از فتح کربلا عکسم را به حرم حسین بن علی (ع) ببرید و بگویید که او در راهت و برای آزادسازی حرمت کشته شده است.
(از دفترچه خاطرات شهید)
خاطره ای از شهید (برگفته از دفترچه خاطرات و کتاب زندگینامه شهید)
یک روز غروب فرمانده ما، ما را به خط کرد و نقشه عملیات را توجیه نمود و مأموریت گروهان ما را گرفتن توپخانه دشمن معرفی نمود. شب قبلش به ما بیدارباش داده بودند و سربندهای یا حسین و یا ابوالفضل بین ما توزیع کرده بودند. آن شب فقط ۴ ساعت خوابیدیم. شام را بیرون خوردیم ساعت ۱۵/۹ حرکت کردیم تا نزدیکی خط مقدم دشمن ـ ۱۵۰ متری ـ بدون هیچ حادثه‌ای رفتیم.
بعد از دستور حمله بچه‌های خط‎شکن رفتند. آسمان از رگبار کالیبر ۵۰ و تیربار که همه‌ی تیرهایشان رسام بود و آرپی‌چی ۷ که منفجر می‌شد چون خون قرمز شده بود. انگار که آسمان را یک ورق خون پوشانده بود. حدود یک ربع درگیری بود تا خط شکسته شد. فرمانده دستور حرکت داد من جلوتر و دو نفر از بچه‌ها پشت سر من حرکت کردند و بقیه پشت سر ما؛ زیرا ما تخریب مینها را بلد بودیم، شعار می‌دادیم و سرود می‌خواندیم خوشحالی‎ای که در عمرم به من دست نداده بود.
به خاکریز دشمن رسیدیم….
از خاکریز دشمن رد شدیم بچه‌ها انبار مهمات را به آتش کشیدند و همه یک جا جمع شدند و تکبیر می‌گفتند می‌دانستم که الان بچه‌ها سرگرم هستند و متوجه خطری که تهدیدشان می‌کند نیستند؛ و آن خطر نیروهای باقیمانده دشمن در سنگرها بود که هنوز پاکسازی نشده بودند و این ضعفی بوده و هست که ما همیشه ضربه خورده‌ایم «محرم ـ والفجر»……
یکی از مناجات‎های شهید برگرفته از دفترچه خاطرات و کتاب زندگینامه  خدایا! خجالت می‌کشم، شرم می‌کنم از آن نوجوان ۱۴، ۱۵ (پانزده) ساله‎ای که نماز شب می‌خواند، سر به ســجده می‎گذارد و الهی العفو می‌گوید.
ای وای بر من که او هنوز به سن بلوغ نرسیده، او که هنوز گناهی که مستوجب مجازات است ندارد گریه می‌کند و ناله می‌کند و العفو می‌گوید و من با این همه گناه بی‎خیال باشم. چقدر سخت است؟ چقدر پررویی می‌خواهد؟ آخر نمی‌دانم دنیا چرا همانند چیز گرسنه‌ای قربانی می‌طلبد. چرا ما که می‌دانیم دنیا قربانی می‌طلبد، گمراه می‌کند، تباه می‌کند، از بین می‌برد، بدبخت می‌کند، باز هم به دامش می‌افتیم؟ چرا همانند آدم تشنه بیشتر به سویش می‌رویم و بیشتر می‌طلبیم آن را؟ نمی دانم چرا صد بار بدی کردی و دیدی ثمرش را نیکی چه بدی داشت که یک بار نکردی
وصیت نامه شهید
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا ابا عبدالله
با سلام و درود فراوان به فرزند پاک رسول الله (ص) امام مهدی عج ونائب برحقش حضرت امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران وقلب جنبنده مستعضفان جهان و با درود بر همه شهیدان راه حق و حقیقت از هابیل و سالار شهیدان ابا عبدالله الحسین (ع( و شهدا ۱۵ خرداد و شهدا انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی کفر جهانی برعلیه اسلام و جمهوری اسلامی .
سلام بر عاشوراهای ایران و با سلام ودرود بر مجروحین و معلولین و اسراء و تهنیت رزمندگان حماسه ساز ایران .امروز عاشورای حسینی ۶/۸/۱۳۶۱ تصمیم به نوشتن وصیت نامه گرفتم. البته نوشتن وصیت نامه حال می خواهد، حال معنوی نمی دانم از کجا شروع کنم ؟ نویسنده نیستم ولی آنچه در دلم می گذرد عنوان می کنم.
خدایا بارالها من که هستم ؟ وجود من پر از گناه و منیت و معصیت است.وجودم را شیطان پرکرده است .
یا سریع الرضا زود رضایت می دهی آخر تو خالقی و من مخلوق ای خدا آیا واقعا لیاقت رسیدن به مقام شهادت را دارم؟ آیا واقعا به همین زودی از گناهانم گذشتی؟ چقدر ناشکریم ، ای خدا ببخش این بنده گنهکارت را .
آخر من چیزی ندارم هر چه دارم از توست، پس این وجودم شکرگزار نیست ؟
آخر با این جاه طلبی به کجا می خواهیم برویم ؟ چقدر می خواهیم عمر کنیم؟
چرا از مرگ می ترسیم ؟ نمی دانم چرا بعضی می ترسند ؟ آخر به چه چیز این دنیا دل بسته ایم ؟ روی زرق و برق قرن بیستم آن ؟ به عیاشی های آن، تا کی جاه طلبی؟ ای برادر و ای خواهر .به خود آئیم و در خود فرو رویم هر گاه خود را شناختیم او را نیز می شناسیم ،به سویش می رویم و لحظه به لحظه تشنه تر می گردیم. زمانی که او وجودمان را سیراب گرداند آن وقت تا به ابد سیراب خواهیم بود .جمله ای دارم با خواهران و برادران حزب الله ، من که هستم و چه هستم که بخواهم در مقابل این همه فداکاری و ایثارگری به شما پند بدهم، به شما که راهنمای من بودید .از خودمان بپرسیم کی هستیم؟ از کجا آمده ایم؟ چه کار می کنیم ؟ به کجا می رویم ؟ چرا می رویم ؟ و چه برسرمان می آید ؟ هر وقت دنبال این سؤالها رفتیم و جوابش را دریافتیم آن وقت شکرگزار خواهیم شد. آن وقت بنده ی او می شویم و در نهایت او نیز عاشقت می شود.شهادت را تفسیر کرده اند این قدر گفته اند که دیگر چیزی برای گفتن من نمانده . از هر چیزی شیرین تر و بهتر، پرواز به سوی معبود ،خالص شدن و سبک شدن ،شهادت یعنی این . و اما برادران و خواهران ما رفتیم و مسئولیت را به گردن شما نهادیم باید ،همچون شمع بسوزید و به انقلاب و دوستداران انقلاب روشنایی بدهید. مبادا خسته شوید و از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنید.
امام عزیزمان این پیر جماران این بت شکن قرن را تنها نگذارید .گوش به فرمان او باشید و سخنان او را با گوش دل شنیده و با جان دل عمل کنید .
سنگر نماز جمعه را هیچ وقت خالی نگذارید و هر هفته بر شکوه و عظمت آن بیفزاید. بدانید از با شکوهتر برگزار کردن نماز جمعه دشمن رنج می برد و ناراحت می شود. برادران حزب الله، گوش به فرمان منافقین و شایعه سازان ندهید و وحدت خود را حفظ کنید . زیرا دشمن از وحدت شما می ترسد .
تقوا پیشه سازید و برای بازدید از جبهه ها حرکت نموده ، هم روحیه بگیرید و هم روحیه بدهید. ببینید آن عزیزان رزمنده چه ایثارگری می کنند در سرمای ۳۰درجه و گرمای ۵۰درجه با چه شجاعت و شهامت و فداکاری با دشمن اسلام مبارزه می کنند منافقین و ضد انقلاب را چند بار تذکر و راهنمایی کنید و به دامن انقلاب برگردانید و اگر از فکر باطل خود بر نمی گردند خردشان کنید و به مراجع ذیصلاح معرفی کنید اما جمله ای با پدر و مادر و خواهر و برادرم:
پدر عزیزم .به غیر از وظیفه پدری معلمم بودی، استادم بودی. زندگی کردن در پناه اسلام را یادم دادی اما من هیچگاه با زبان از تو سپاسگذاری نکردم . بدان با تمام وجودم دوستت داشتم هر چند اظهار نکردم مرا ببخش و حلالم کن و همانطوری که شکیبا بودی باش. مادرم ،مادر عزیزم ،از تو عزیزتر کسی را نداشتم برای من بهترین، مهربانترین وفداکارترین مادر بودی .مادر چه شبها که به خاطر من نخوابیدی و چه گریه ها به خاطر من نکردی .حق داری .زیرا پاره جگرت بودم .می دانم امیدت بودم و همه چیزت بودم .مادرم، ای مادر فداکارم با تمام وجودم و از ته قلبم می گویم ،دوستت دارم.
اما تو هم برای رضای خدا و برای این که مرا ناراحت نکنی در مرگم شکیبا باش .می دانم که در مرگم ناراحت می شوی. باز هم تقاضا می کنم صبر پیشه کن و خودت را به خدا بسپار، به یاد حضرت زینب سلام الله علیها باش. می دانم بر تو شهادت فرزندت سخت است امّا مگر راحتی مرا نمی خواستی؟ من الان راحتم و خوشبختم و عروسم را ببینی ؟ عروسم در کنار من است پس مبادا گریه کنی ، به خدا ناظرت هستم اگر گریه کنی دشمن را شاد و مرا غمگین می کنی ، خوشحال باش و شادی کن و جشن بگیر که پسرت عروسی کرده و خوشبخت شده و به آرزویش رسیده. اسلام باشند . مرا ببخش و حلالم کن .
برادرم ،برادر عزیزم تو باید ادامه دهنده راهم باشی، وظیفه ات سنگین تر شده باید در دو جبهه ودر دو سنگر درس و جهاد کوشش کنی که اسلام و انقلاب به و جود شما ها نیاز دارد. برادرم مرا ببخش و حلالم کن.برادران و خواهران عزیز وقت شما راگرفتنم و سرتان را درد آوردم در خاتمه از تمام دوستان و آشنایان و عزیزان همسنگرم حلالیت می طلبم. دل به چیزی که رفتنی است نبندید و،دل بر او (الله ) ببندید که همیشه پایدار است .
خدایا ،خدایا ،تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار امین من الله توفیق – محمد تیموریان

 


Martyr Mohammad Teymorian
Mohammad Teymorian was born in 1965 in Amol city, West of Mazandaran Province, North of Iran. He was a pious man since he was a young man. He joined the war fronts after the Iraqi regime imposed an all-out war against Iran in 1980. He participated in most operations until he was martyred in Hour el-Hoveizeh, Southwest of Iran, in 1985.



تازه ها