شهید رحیم بردبار

"محمد رحیم بردبار" در یک خانواده مذهبی و پر جمعیت در زمستان 1340در شهر" نکاء"و در استان" مازندران" به دنیا آمد. او آخرین فرزند خانواده" بردبار "بود .پدرش کشاورزی زحمتکش بود و از این راه زندگی خانواده را تأمین می کرد.
در سال 1347 در سن هفت سالگی وارد دبستان "طوسی" شد.تیزهوش و کنجکاو بود و در هر موضوعی پرس و جوی زیادی می کرد. در سال 1352 با موفقیت و با نمرات عالی دورة ابتدایی را به پایان رساند. در همین ایام قرآن را در مکتب خانه فرا گرفت و از کودکی با قرآن مأنوس بود. تحصیلات دوره راهنمایی را در سال های 55 ـ 1353 در مدرسه "داریوش"(سابق) سپری کرد و در سال 1356 وارد دبیرستان 17 شهریور (فعلی) شهرستان "ساری" شد و در رشته علوم تجربی ادامه تحصیل داد. در این ایام برای بالا بردن اطلاعات و دانش خود عضو کتابخانه ملی شهر بود. در سال دوم نظری همزمان با آغاز انقلاب اسلامی ایران وارد فعالیتهای سیاسی شد . در ایام انقلاب به کمک و راهنمایی حبیب اللّه افتخاریان (ابوعمار) که بعدها شهید شد ـ اقدام به تشکیل گروه های کوهنوردی و شناسایی کرد. او با شناسایی منطقه و روستاهای اطراف، نقشه و کروکی پناهگاهای احتمالی را تهیه کرد تا در صورت به پیروزی نرسیدن انقلاب نیروهای انقلابی به این پناهگاه ها پناه ببرند .هفده سال بیش نداشت که در جنگ و گریزهای خیابانی و برپایی مراسم بزرگداشت شهدای انقلاب در "نکاء"نقش عمده ای داشت . با آغاز مبارزات در اول انقلاب به زندگی بسیار ساده روی آورده  بود و هر چه پول به دست می آورد صرف خرید کاغذ و جوهر برای تکثیر اعلامیه ها می کرد .به همین خاطر همیشه لباس ساده می پوشید.
  پس از پیروزی انقلاب اسلامی در کنار تحصیل به فعالیتهای خود در بسیج سپاه پاسداران انقلاب ادامه داد. از فروردین سال 1358 به مدت سه ماه به عنوان نیروی ویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی" نکا" فعالیت داشت. از تیر 1358 به مدت یک سال و شش ماه و ده روز در بسیج ویژه سپاه ساری مربی آموزش نیروهای بسیج بود .با شروع خرابکاری ضد انقلاب در کردستان در یازدهم دی ماه 1359 به جبهه های غرب اعزام شد. قریب به چهارده ماه در کوه های برفگیر مریوان به عنوان مسئول گروه فعالیت می کرد .پس از مدت کوتاهی به گروه ضربت مریوان پیوست.
محمد رحیم پس از بازگشت از مناطق جنگی غرب از دوم اردیبهشت تا بیستم شهریور 1360 به عنوان مربی تخریب در پادگان گهرباران ساری مشغول آموزش رزمندگان شد. در بیست و یکم شهریور همان سال به جبهه های نبرد اعزام شد و قریب به سه ماه فرماندهی گروهان را به عهده داشت .پس از پایان مأموریت و بازگشت از مناطق جنگی در سیزدهم آذر 1360 بار دیگر در پادگان گهرباران ساری آموزش تخریب بسیجیان را از سر گرفت. در این دوران به مطالعات تخصصی تخریب روی آورد و با تهیه آزمایشی در منزل تجربیات خود را گسترش داد. از هر کسی که در امور مهندسی  در علم فیزیک و شیمی اطلاعات داشت، بدون هیچ گونه خجالتی بهره می برد. در 8 بهمن 1360 برای فراگیری آموزش دوره های نظامی و تخریب به پادگان "منجیل" اعزام شد و در 8 اردیبهشت 1361 آموزشهای این دوره را به پایان رساند. در پایان دورة آموزش مأموریت یافت درباره پلهای مرزی و دکلهای دیدبانی ایران در مرزهای اتحاد جماهیر شوروی و محاسبه میادین مین آن کشور به تحقیق بپردازد. پس از بازگشت از این مأموریت در 19 اردیبهشت 1361 به عنوان مربی تخصصی تخریب در پادگان "المهدی چالوس" به آموزش و کادر سازی نیروهای تخریب اقدام کرد. در 25 تیر 1361 با اعزام به مناطق جنوب، واحد تخریب تیپ در عملیات رمضان شرکت کرد.
پس از انجام عملیات رمضان نیروهای واحد تخریب را برای شرکت در عملیات محرم سازماندهی کرد.
     بردبار در غم از دست دادن نیروهایش بسیار سوخت و طاقت از کف داد. چرا که ماه ها برای آموزش آن ها زحمت طاقت فرسا کشیده بود و آنان را پشتوانه ای محکم و قوی برای رزمندگان اسلام می دانست. با وجود این در عملیات والفجر 4 در منطقه پنجوین شرکت کرد و از ناحیه کمر و پا مجروح شد. به دنبال آن به شهرستان نکاء بازگشت تا شاید با دیدار خانواده قلب اندوهگین او تسلی یابد. اما هرگز نتوانست غم از دست دادن یاران را فراموش کند. پس از سلامتی نسبی بار دیگر به جبهه های نبرد بازگشت. او پس از سالها حضور داوطلبانه در جبهه های نبرد در نوزدهم دی ماه 1362 به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب در آمد. در دوازدهم بهمن 1362 مراسم ازدواج خود را جشن گرفت و زندگی مشترک خود را با خانم "سکینه فیروزی" آغاز کرد.
بردبار قاطعیت ویژه ای در آموزش رزمندگان داشت. مانورهای تخریب واقعی ترتیب می داد و در تیراندازی مهارت عجیبی داشت. به هنگام رزمهای آموزشی معمولاً از تیر جنگی استفاده می کرد و آن قدر در این کار تسلط داشت که تیر را زیر پاشنه پای نیروها شلیک می کرد ولی هرگز به کسی صدمه ای نرساند. قبل از عملیات والفجر 8 بردبار به فرماندهی لشکر مراجعه کرد و در خواست کرد تا عذر او را از قبول فرماندهی تخریب بپذیرند تا مثل سایر نیروها به گردانهای پیاده بپیوندد و در کنار پاسداران و بسیجیان در عملیات شرکت کند. اما فرماندهی لشکر با این درخواست مخالفت کرد و او را به مسئولیت طرح آموزش واحد آموزش لشکر منصوب کرد.با طرح و پیشنهاد او مانور گردانها برگزار شد و برای فتح فاو غواصها را آماده کرد. در همین ایام واحد تخریب به گردان ارتقاء یافت.
محمد رحیم بعد از حضور مجدد در خطوط مقدم نبرد در ادامه عملیات الفجر 8 در فاو در حمله شیمیایی عراق شد.
بردبار در سالهای پایان عمر به کم گویی، شب زنده داری، انس با قرآن و توسل به اهل بیت روی آورد. قبل از عملیات کربلای سعی کرد بیشتر در میان نیروهایش باشد و در جمع آنان روش جدیدی از فرماندهی را تجربه کند. با نزدیک شدن زمان عملیات با اصرار زیاد از کمیل کهنسال جانشین فرمانده لشکر 25 کربلا خواست تا اجازه دهد در شب عملیات به هنگام باز کردن معبر در کنار نیروهایش باشد. اما کمیل نپذیرفت و فقط به جانشین او قربانعلی حقی اجازه داد در کنار نیروهای تخریب حضور یابد.
محمدرحیم بردبار بعد از شش سال حضور مستمر و فعال در جبهه های نبرد در روز جمعه 13 تیر 1365 در حالی که برای اقامه نماز وضو ساخته بود بر اثر اصابت ترکش بمبهای هواپیمای عراقی به شهادت رسید.
شهید حاج علی احمدی مسئول بهداری لشکر 25 کربلا گزارش حادثه این روز را در دفترچه خاطراتش اینگونه نوشته است : « خاطرات والفجر 4 مریوان »
4 شنبه 24/7/62/صبح ساعت 5/11  بمباران پادگان شهید عبادت ، شهید 19 نفر مجروح 39 نفر.    
                              
وصیت نامه شهید بردبار
...خداوندا ! در راه تو تحمل مشکلات و مصائب لذت بخش است اگر کمک و یاریمان کنی. بارالهی ! من با دیده باز به راهی قدم گذاردم که نهایت آن را رسیدن به تو و وجه تو دانستم. دشمنان گمان نکنند که یک رزمنده مسلمان راهی را که انتخاب کرده است با شک و تردید می نگرد ما به راهی که انتخاب کرده ایم در پشت سر امام امت و آقا امام زمان (عج) و با استواری و اتکال بر خدای تعالی ایستاده ایم .  چه در این دنیای فانی و گذرا و چه در آن سرای جاوید. ان شاءاللّه که هر کس در قیامت با امام خویش محشور می گردد من با یقین به این مطلب در این راه گام گذاردم. خداوندا ! قلبمان را با ذکر خویش اطمینان بخش و در این راه خالصمان گردان. برادران و خواهران باید بدانیم که آنچه از انقلاب اسلامی به ما رسیده است مرهون الطاف و رحمت بی کران الهی است. وجود رهبر کبیر انقلاب اسلامی که براستی قلب تپنده ایست برای این امت و انقلاب . . . ما به راهی می رویم که امام خمینی روحی له الفدا می روند که یقین داریم راه امامان (ع) و پیامبر اکرم (ص) است. پس چه ابایی از شهادت که به راستی ارثی است از اولیاء خدا و ما آن را با آغوش گرم پذیراییم. آنانی که این انقلاب را نمی فهمند و معتقد به آن نیستند باید بدانند که این انقلاب نیز حجتی است برای آنان که مطمناً در روز قیامت مواخذه خواهند شد. ما از دشمنان اسلام و انقلاب انتظار مساعدت و همکاری نداریم و آنچه ما را به هدفمان و هدف اولیاء الهی پیامبر عظیم الشأن (ص) نزدیک می کند وحدت کلمه و وحدت فعل است و چگونه ممکن است که هر صبح و شام بگوییم. خداوندا ! فقط تو را بندگی می کنیم و فقط از تو یاری می خواهیم (ایاک نعبد و ایاک نستعین) دستمان را به طرف بیگانگان دراز نکنیم و وقتی بخواهیم مستقل باشیم باید مشکلات و مصائب را تحمل کنیم و بدانیم که هر عمل خیری و هر مقاومتی در راه خداوند بدون اجر نخواهد ماند. فمن یعمل مثقال  ذره خیراً یره. . . و ما باید بدانیم راحت طلبی و کار را تمام شده انگاشتن باعث ضربه خوردن انقلاب خواهد شد و اطمینان داشته باشیم که سعادت دنیوی و اخروی در پیروی از فرامین امام خمینی روحی له الفداست . محمد رحیم بردبار

 

Rahim Bordbar
"Mohammad Rahim patient" in a religious family, and the most populous city in the winter of 1340 "Neka" and in "Caspian" was born. His last child "patient" was the .pdrsh peasants and family life provided.
In 1347 at the age of seven, entered the school "gray" Shd.tyz•hvsh and was curious and did a lot for any query. In 1352 and successfully completed elementary school with excellent grades. At the same time learn the Holy Quran in schools and the children were familiar with the Koran. Secondary education in 55 years in 1353 in School "Darius" (former) entered high school in 1356 and spent 17 Shahrivar (current) city "Sari" and continue his studies in the sciences. In these days to enhance their knowledge of the city was a member of the National Library. With the beginning of the Islamic Revolution in the theoretical political career. During the Revolution, to help Habibullah Eftekharian (Abvmar), which later became a martyr to the formation of mountaineering and identified.Neka "played a leading role.
 

Loading the player...




تازه ها