جهش تولید | جمعه، ۸ اسفند ۱۳۹۹

بر بلندای طور (نمایش یکی از هزاران) - نمایش محتوای صدا

 

 

بر بلندای طور (نمایش یکی از هزاران)

در روستای” کياکلا” قائمشهر به دنيا آمد. پدرش مغازه کوچکی داشت و با درآمد اندک آن خانواده خود را اداره می کرد. صمصام دومين فرزند خانواده بود و به مادرش علاقه بسيار داشت. تحصيلات خود را در مکتب خانه که پدرش بزرگش در آن قرآن تدريس می کرد، آغاز کرد. به همين دليل پيوند و نزديکی عميقی بين صمصام و پدر بزرگش به وجود آمد. او در کودکی سرشار از انرژی و جنب و جوش بود و به بازيهايی دسته جمعی به خصوص فوتبال علاقه وافری داشت. در سال 1338 وارد مدرسه ابتدايی خيام شد و با علاقه و پشتکار تکاليف خود را انجام می داد. پس از اتمام دوره ابتدايی در سال 1343 وارد مدرسه راهنمايی سپهر شد. پس از آن به دبيرستان سينا رفت و در رشته طبيعی ادامه تحصيل داد. او در تمام مراحل تحصيلی از شاگردان موفق بود و به همکلاسيهای خود کمک می کرد. خلبان شهيد احمد کشوری از دوستان نزديک وی در دبيرستان بود. آنها در زمينه های ورزشی، دينی، سياسی با يکديگر همگام بودند. مادرش می گويد: ما از همان ابتدا وضع اقتصادی خوبی نداشتيم. منزلمان هميشه اجاره ای بود، مغازه کوچکمان هم دخلش به خرجش نمی رسيد. صمصام در دوران دبيرستان برای کمک به درآمد خانواده، عصرها و شبها تدريس خصوصی می کرد و گاهی نيز در مغازة پدرش کار می کرد. او فرد اجتماعی بود و با اخلاق نيکو افراد بسياری را به خود جذب می کرد. علاقه وی به امور مذهبی و فعاليتهای جمعی سبب جذب وی به مسجد شد. به افراد مذهبی علاقه داشت و با آنان رفاقت می کرد. همواره به ديگران کمک می کرد. روزی يکی از بچه های محل را که در حال غرق شدن بود با به خطر انداختن جانش نجات داد. در سال 1347 پس از اخذ ديپلم کنکور شرکت کرد و در رشته شيمی دانشگاه تهران پذيرفته شد. ولی به علت مشکلات مالی تا مقطع فوق ديپلم ادامه تحصيل داد و مجبور به ترک تحصيل شد. در سال 1353 به خدمت سربازی رفت و تمام اين دوره را در شهرستان ميانه آذربايجان بود. پس از پايان خدمت سربازی در سال 1355 برای استخدام در اداره کشاورزی امتحان ورودی داد و پذيرفته شد. سپس به عنوان تکنسين دامپزشکی برای گذراندن يک دوره مخصوص به تهران رفت. پس از پايان دوره در کلاردشت و چالوس مشغول به کار شد. پس از مدتی به اداره دامپزشکی استان مازندران انتقال يافت و به سمت مسئول نظارت بر امور دارويی، دامپزشکی استان مازندران منصوب شد. صمصام که ازنوجوانی در مساجد حضور فعال داشت با آغاز مبارزات مردمی عليه رژيم پهلوی به فعاليت خود افزود. او عمدتاً برای تظاهرات شعر می سرود و در گردهمايي ها و تجمع مردم عليه رژيم شاه سخنرانی هايی پر شور می کرد. در يکی از تظاهرات مردم کياکلا اشعاری را که مناسب اربعين شهدای قم به لهجه مازندرانی سروده بود، قرائت کرد.
در آستانه پيروزی انقلاب برای مقابله با اقدامات سرکوب گرانه هواداران شاه و برای حفظ امنيت مردم شهر، گروههای گشتی مرکب از جوانان شهر را تشکيل داد. پس از پيروزی انقلاب وتشکيل بسيج مستضعفان به فرمان امام به عضويت بسيج در آمد. در اين زمان با تشکيل جلسات و کلاسهای سخنرانی در جهت تدارم انقلاب اسلامی کوشش می کرد. او نسبت به اصالت حرکتهای انقلاب تعصب خاصی داشت و در مقابله با تحريکات سازمان منافقين در زادگاهش بسيار فعال بود. با تشديد غائله کردستان، رهسپار آن منطقه شد. در کنار مبارزه مسلحانه با ضد انقلاب با سخنرانی های کوتاه خود به روشنگری مردم می پرداخت. صمصام در قله های پر برف کردستان مسئوليت گردان روح اللّه را بر عهده داشت. نيروهای وی از محورهای جانوران نا محور دزلی و توتمان مستقر بودند. صمصام تمام وقت در خدمت آموزش و هدايت نيروهای تحت فرمان خود بود و همچون پدری مهربان، دوست و غم خوار آنان بود.
در فروردين 1360 با خانم" فاطمه رضایی" ـ دختری از فاميل ـ ازدواج کرد. مراسم عقد بسيار ساده و با مهريه يک جلد کلام اللّه مجيد و يک شاخه نبات برگزار شد. آنها زندگی خود را در خانه پدر صمصام آغاز کردند.

صمصام در امور سياسی و اجتماعی فعاليت مستمر داشت. به همين دليل کمتر فرصت می يافت. در کنار خانواده باشد و هنگامی که اولين فرزندش به دنيا آمد، در خانه حضور نداشت. او با برادرش حاج سعید ـ که شش سال از او بزرگتر بود ـ بسيار صميمی بود و در اغلب مواقع در کنار هم در جبهه حضور داشتند.
صمصام با سخنرانيهايش که با کلامی شيوا در ميدان صبحگاه گردان امام محمد باقر (ع) ايراد می کرد. نيروها را مجذوب خود می کرد. در نماز جماعت حضور فعالی داشت و هميشه در نماز صبح در گردان امام محمد باقر (ع) حضور می يافت. يکی از دوستانش می گويد: در آخرين لحظاتی که در مقر خرمشهر بود به ديدارش رفتيم. حدود ساعت 8 صبح بود. در جلوی مقر فرماندهی به ديوار تکيه داده و غرق در انديشه و اندوه بود. صدای غرش تانک و توپ عراقيها به گوش می رسيد. گفت: «وضعيت در محور شلمچه نا مساعد است.برای نيروها نگران هستم، شما برويد قرآن بخوانيد و دعا کنيد رزمنده ها پيروز شوند.» ساعتی بعد به سمت دشت شلمچه حرکت کرد. فرماندهی گردان محمد باقر(ع) را بر عهده داشت. صمصام حدود ساعت 10 صبح 4 خرداد 1367 با دو دستگاه تويوتا به سوی خط مقدم برای مقابله با حمله عراق حرکت کرد. بلافاصله در منطقه عملياتی سرگرم سازماندهی نيروها شد. عراقی ها با استفاده از سلاح شيميايی به خطوط مقدم خودی نفوذ کرده بودند. صمصام با همراهی نيروهايش در مقابل تانک ها و نفربرها ايستادگی کرد. پس از شليک چند آرپی جی از ناحيه دست زخمی شد، ولی باز هم مقاومت کرد تا گلولهای آرپی جی تمام شد. سپس با سلاح انفرادی اقدام به تيراندازی کرد. در هيمن هنگام پای چپ وی نيز زخمی شد و به زمين افتاد. وقتی يکی از بسيجيان که پيک گردان بود، خواست او را به دوش بگيرد با کمال آرامش به وی گفت: «شما برويد و به خاطر من خود را به خطر نيندازيد چون دشمن خيلی نزديک است.» به اين ترتيب صمصام طور در اثر خونريزی زياد به شهادت رسيد. پيکر او در گلزار شهدای روستای کياکلا از شهرستان قائمشهر به خاک سپرده شد. از صمصام دو پسر به يادگار مانده است.
عوامل برنامه:

نویسنده:عاطفه مکاری

کارگردان:رضا اکبری

صدابردار:مهدی اوشیب نتاج

افکتور:سعید نعمتیان- بوی افراز

صداپیشگان:نعمتیان - پناهی  –بوی افراز – شانه بندپور – اکبری - ولی زاده – باقری  - میرمعصوم

تهیه کننده :علی صادقی



پربيننده ترين توليدات راديو

جدیدترین تولیدات رادیو