حمایت از کالای ایرانی | دوشنبه، ۳۰ مهر ۱۳۹۷

برشانه های باران(ویژه مبعث) - نمایش محتوای تلویزیون

 

 

برشانه های باران(ویژه مبعث)

تهیه کننده:سیده الهه اصفهانی
مجری:مصطفی محمدی
تصویر:درواری-قاسم پور-شیری
کارگردان:بوی افراز
تدوین :امامی

شب بود. سال‏های سال از شب می‏گذشت. مردمانی همه محکوم به ناموزونی روزگار خویش، با دست‏های سیاهشان زندگی را زنده به گور می‏کردند. صدایی حتی اگر از آسمان می‏ آمد، در طنین نعره‏ های مست و واژه‏های جاهل گم بود.
کسی اما آن سوی بیداد شب، همه لحظه ‏ها را می‏شنید. در دل خلوت‏های تا آسمان خویش، بر فراز کوه ساری که به سمت خدا رهسپار بود، هر شبانگاه به پروازی ابدی می‏رفت و بازمی‏گشت. هر شبانگاه، نیایش نامرئی او، امان خداوندی را بر فراز شهر می‏ پراکند... هر شبانگاه، لب‏های مردی بود و خدای همیشه نزدیکی که صدایش می‏کرد و جدا از آن همه مردمان بی ‏فردا، دست دعا بود و معراج بی‏پروا.
تنها صدا بود... و واژگان قدسی بی ‏مانندی که بر شانه‏ های رسالت «او» وحی می‏شدند.
صدا پیچید. نزدیک و بی‏ وقفه: بخوان محمد! بخوان به نام پروردگاری که آفرید؛ بی‏ هیچ شبهه‏ ای، بی‏ هیچ خستگی و رنجی و محمد این، دردانه آسمان ناگزیر از زمین، خورشید ناگهانی که خدا استوارش کرد بر روی این خاک زمین‏گیر، از نو آغاز شد.
آغاز مبارکی است؛ وقتی که مالک هفت آسمان، شانه‏ های صبورت را از خستگی می ‏تکاند و با دست‏های آرام خویش، پیراهن بلند دلالت را بر قامت بی‏شباهت تو می‏سراید.
محمد (ص) از قله کوه سرازیر شد؛ کوهی که در سینه متروک خویش، طنین شب‏گریه‏های خلوت محمد را تا ابد به یادگار حک کرد.
او آمد؛ با ردایی همه از واژه و سرمایه بی‏ بدیل زندگانی، با قامتی از صدای ماندگار خداوندگار، با چشم‏هایی که روشنگر کوره‏راه‏های هستی تا امروز، با سینه‏ای که گنج ‏خانه همه پاسخ‏های ناگفته و همه رازهای ناخوانده است.
محمد آمد، زمین سر از خواب خویش بلند کرد و صبح دمید.
به برکت سفره دست‏های سبز آن معجزه، خدا مهربان‏تر شد با مردمان قدرناشناس، با قلب‏های فتنه‏گر ناآرام و در کلام خویش، چنین سرود: «ای محمد! پروردگار تو این مردم را عذاب نخواهد کرد مادامی که تو در میان آنها زندگی کنی».
پیامبر، دریای عصمت پیشه ‏ای است که اگر به حکم ناگزیر پروردگار نبود، کبوتر جان خسته‏اش از شوق پس‏کوچه‏های ملکوت، از شوق آغوش خداوند، هر آینه پر می ‏گشود و در این دنیای نافرجام نمی‏گنجید.
پیامبر، آموزگار همه روزگاران، همه نفس‏هایی که می‏آیند و می‏روند، همه چشم‏هایی که سر به مهر و آشکار در پی حقیقت هستند و نیستند، جاده‏های معرفت را به سمت ما فرامی‏خواند.
در راه آسمان، سنگلاخی نمانده که همه را او خود با دست‏های مهر خویش هموار کرده است.
اگر پا در مسیر ملکوت بگذاری، هراسی نیست که در تمام لحظه‏ ها، پیامبر شانه ‏های نحیفت را همراه خواهد بود.
صدایش کن! دست‏های او همیشه نزدیکند. کوره‏راهی در پیش نیست. راه‏ها معلومند. پیامبر خورشید شبانه‏ روز هستی است. بر دامانِ معصوم او چنگ بزن و رهسپار شو.
 

سال تولید: 1397