دست به دامن کارتر

فریده دیبا:

محمدرضا در روز 22 فوریه، شخصاً به پارکر، سفیر کبیر امریکا در رباط (مراکش) تلفن زد و گفت: «مایل است هر چه سریع تر به امریکا برود!»

سفیر گفت که هنوز بیش از یک هفته از حمله ی انقلابیون به سفارت آمریکا در تهران نگذشته و رفتن شاه به امریکا، ممکن است توفان دیگری را برانگیزد.

محمدرضا با خشم تلفن را قطع کرد و این بار با اشخاصی که هرگز اسم آنها را به ما نگفت، در خود واشنگتن دی – سی تماس گرفت. ما می دانستیم که یکی از این اشخاص، دیوید راکفلر، سرمایه دار متنفذ آمریکایی است.

برژینسکی هم یکی دیگر از طرف های گفت و گوی تلفنی محمدرضا بود. زبیگنیو برژینسکی نسبت به دیگر مقامات امریکایی، لحن بی پرده و صریحی داشت. به قول ما ایرانی ها، اهل تعارف و شیله پیله نبود. او به محمدرضا گفت که: «پرزیدنیت کارتر مایل نیست او را در آمریکا بپذیرد!»

کارتر [به] برژینسکی و راکفلر که به او فشار آورده بودند تا شاه را در آمریکا بپذیرد، گفته بود: «او نمی خواهد شاه برای بازی تنیس به آمریکا بیاید و به خاطر او آمریکاییان در ایران کشته شوند و یا گروگان گرفته شوند!»

باید بگویم که روابط شاه با جیمی کارتر، همیشه روابطی شکننده و دو پهلو بود.

محمدرضا در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، از رقیب جیمی کارتر، یعنی کاندیدای حزب جمهوری خواه (جرالد فورد) حمایت کرده بود.

محمدرضا همیشه کاندیداهای حزب جمهوری خواه را به دمکرات ها ترجیح می داد. پس از انتخاب جیمی کارتر به ریاست جمهوری آمریکا، شاه و دخترم (فرح) برای یک دیدار رسمی به واشنگتن دعوت شدند (در نوامبر 1977).

جیمی کارتر در این سفر، به محمدرضا و دخترم گفت که : «دوران حمایت بی چون و چرا در آمریکا از سلطنت ایران تمام شده و اگر شاه می خواهد همچنان مورد حمایت آمریکا باشد، باید در سیاست های سرکوبگرانه ی خود تجدید نظر و ساواک را محدود نماید!»

در این مسافرت، گروه زیادی در برابر کاخ سفید تظاهرات کرده و به طرف شاه و فرح سیب زمینی و گوجه فرنگی پرتاب کردند.


... محمدرضا می گفت که این تظاهرات را خود دولت آمریکا ترتیب داده تا او را تحت فشار بگذارد. (م 4 / ص 419)

 

 

 
 


جدیدترین تولیدات